دومثال از دیار کفار برای مشکلات مدیریتی که در مطلب قبل ذکر شد
توی پست قبلی دوتا آفت رو گفتم یعنی اول : مدیران به صورت آزمون و خطا در حیطه مدیریت ، مدیر می شوند نه با تحقیقات و کلاس های آموزشی، مشاوره و مطالعه، دوم: به بهانه هم عقیده بودن و منسجم بودن ، افراد خبره در کارهای حیطه خود کنار گذاشته می شوند ، مثلا وزیر صنایع و معادن زیاد به اصلاحات سیاسی معتقد نباشد، ولی بتواند وزارت صنایع را خوب اداره کند. به مراتب بهتر است از وزیری که نتواند وزارت صنایع (وزارت خودش را) خوب اداره کند ، اما به اصلاحات سیاسی معتقد باشد.
و گفتم دو مثال می زنم. اما مثال اول: می دونید رشته MBA مدیریت ارشد تجارت از کی و چرا ایجاد شد؟ سالها پیش فکر می کنم بیش از ۵۰ سال قبل همین مشکل در کشور های اروپایی و آمریکا بود. یعنی مثلا یک کارخانه تولید دوچرخه ایجاد می شد، علل قاعده مدیر آن کارخانه یک مدیر نبود! بلکه یک مهندس دوچرخه ساز بود ، که خط تولید را ایجاد کرده و بعد با استعداد شخصی خود به مدیریت کارخانه می پرداخت، یا مثلا همین فورد خودمان که اول کارگر ساده بود و کار های مکانیکی و ماشین سازی علاقه داشت و … برای همین رشته ام بی ای تاسیس شد، تا این دسته از افراد که مهندس هستند آموزش مدیریتی هم به بینند، برای همین است که در خیلی از دانشگاه های معتبر شرط پذیرش در رشته MBA داشتن سابقه مدیریتی و سابقه اجرایی است، خیلی از شرکت های معتبر هزینه می کنند (مثلا سالی ۲۰ هزار دلار) تا مدیران اجرایی شرکت این دوره ها را به بینند،
در این رشته اصول مدیریت مطرح می شه و شرکت های موفق در زمینه مدیریت (مثلا گوگل) تحلیل می شوند، و حتی بازدید هایی از این شرکت ها گذاشته می شود. حال بیاد این موضوع را توی ایران بررسی کنید! در کمتر از ۴ سال این رشته توی ایران مثل بمب منفجر شد و همه حا این رشته رو ارائه می دهند بدون اینکه به فهمند هدف مدرک نیست بلکه تربیت مدیر است!!!
اما مثال دوم، مقاله ای رو از یکی از کورس های آموزش مدیریت (انگلیسی) می خوندم ، می گفت آمریکایی ها به این نتیجه رسیدند که با این تنوع سلیقه ای حتی گرایش های جنسی هم نباید مانع استخدام فرد بشه!! یعنی مهم نیست که این شخص یک همجنس باز است، یا یک جنس مخالف ، یک سیاه است یا یک سفید ، یک هندی با آیین هندو هست، یا یک آمریکایی مسیحی! مهم این است که توانایی های لازم برای انجام اونکار رو داشته باشد. حتی به مدیران این پیشنهاد را داده بود که به عنوان تشویق می توانید به هندی اجازه دهید در روزی که مراسم مذهبی دارند و تعطیل نیست (ان هندو مجبور است سر کار بیایید) شما به او مرخصی بدهید! این در زهنش می ماند و .. .
حالا بیاد تو ایران! همه چیز مهم است الا توانایی در رشته طرف بسیجی یا دوم خردادی باشه ، حالا می خواد لیسانس بی سواد باشه می خواد … مهم اینه که از تیم ما باشه!!! کاری به توانایی فرد نداریم! جالب اینجاست که خیلی از این اصول مدیریتی در احادیث و قرآن هست! اما حیف که ما عادت کردیم از این کفار بگیریم ، تازه اون هم طوری بگیریم که با کشور ما سازگار نیست! مثل همین جریان رشته MBA !!!
Tags: MBA, آسیب های مدیریتی, اجتماع, باند و باند بازیی, مدیریت, مشکلات ایران, گرایش های سیاسی در مدیریت
Related posts
دستهها: جامعه و اجتماع, مدیریت و برنامه ریزی بازدید ها: 776
سلام
کم پيش اومده که من مقاله هايي با اين حجم را در اينترنت بخونم
چون چشمم درمياد تا بخونم
ولي مقالات شما درباره ازدواج رو چندتاييشو خوندم
عالي بود
يعني با مسائل خودت که قاطي کرده و تحليل خودماني کردي
خيلي چسبيد
بازهم از اين مقالات بده
موفق باشي
ممنون از نظر لطفتون
جانا سخن از زبان ما می گویی
بیا جولو یه ماچت بکنم
D:
آقا دمت گرم.خیلی خیلی باحال بود