اندر احوال اصلاحات کشور و مهمانی ها
یه جمله (فکر می کنم انگلیسی باشه) که می گه: شکم عرب ها رو سیر نگه دار و شکم فارس ها رو گشنه تا بتونی بر اونها حکومت کنی!
من نمی دونم چرا توی اکثر مهمانی ها تا قبل از شام بحث از فامیل و .. است، بعد از شام که همه سیر می شوند، بحث از سیاست و اوضاع مملکت!
چند شب پیش هم یکی از همین مهمانی های جالب بود، طبف معمول همه به نقد دولت فعلی پرداختند که ریس جمهور (احمدی نژاد) آدم خوبی است، خیلی کار می کنه وزیران هم خودشون خوب هستند ولی مدیران رده میانی یا بی تجربه هستند ، یا خیلی با تجربه (از آب کره می گیرند)!!! یا بی دین و ایمان و یا دفتری ، از باند و باند بازی گفته شد، از بخور بخور های بعضی از این مسئولین، از اینکه ما روی پول نفت نشستیم و الان داریم اون رو می خوریم ولی فردا که نفت تمام شد، تازه می فهمیم چه گنجی داشتیم و الکی از دست دادیم.
پدر من تو اینجور مهمانی ها موضع جالبی می گیره:
می گه بابا این بدنه دولت خود ماییم، شما کارمندی، اون یکی رئیس بخش ، پسر عموی اون یکی مدیر، این مشکلات از خود ماست، از ماست که برماست، به جای اینکه دولت رو نقد کنیم ، بیایید خودمان را نقد کنیم.
اما دیگران آنچنان در نقد دولت یکه تازی می کردند که پدرم کم می آورد!(نمی گم دولت بدون نقد هست، می گم دولت نقد خیلی داره، ولی این جامعه رو خود ما ساختیم!)همه می گفتند مشکل از دولت است (اینگار نه اینکار که یکیشون کارمند ارشد همون وزارت نفت است و این یکی مدیر ..) . اما بشنوید از آخر این مهمانی:
یکی از نقادان به نقد کننده دومی گفت پسر فلانی را می شناسی، دومی گفت : اره، اولی گفت: تفلک چند وقت بی کار است، پسر خوبی هم هست، ازدواج هم کرده یک کمی هم کار گرافیکی بلد (کار با کامپیوتر)، می تونی ببریش سر کار ؟ دومی که از اول از همه دو آتیشه تر به دولت نقد می کرد (و یک کمی هم سرخ شده بود! با ما رو در بایسی داشت ، این همه به دولت نقد کرده بود، از یک طرف نمی تونست بگه نه، از یه طرف هم آره گفتنش نقدی بر حرف های خودش بود!) بعد از مکثی بلاخره تصمیم خودش رو گرفت و گفت: حالا فردا بگو بیاد سر پروژه (پروژه دولتی) به بینم چی کار می تونم براش بکنم!!!!
—
من خندم گرفته بود به اون نقد ها و باز هم به حرف پدرم فکر می کردم، شاید (وقطعا) این ها از روی دلسوزی می خواستند اون بنده خدا رو برند سر کار ولی این عین پارتی بازی است و شاید عین عدم رعایت شایسته سالاری، اون مدیر از کجا می دونه شاید هزاران نفر با وضعیت بد تری از اون شخص باشند که کار نداشته باشند… .
البته نمی دونم اون نقاد اخرش شخص رو استخدام کرده ولی این رو خوب می دونم که:
از ماست که بر ماست
Tags: اجتماع, جامعه, ریشه یابی پارتی بازی, مفاسد دولتی, مهمانی, نقد دولت, پارتی بازی, پول نفتRelated posts
دستهها: جامعه و اجتماع بازدید ها: 586
سلام
احوال شما؟
آپم
موفق باشی
سلام
خوبی؟
دستت بند شد یا نه اگه شد که مبارک
در مورد دوستام..
آدم با حال با آدمای با حال میتابه درست یا نه منم که آدم باحالیم با آدمای باحای میتابم
موفق باشی
“از ماست که بر ماست”
یک نکته ای به ذهنم رسید که حیفم اومد نگم (لطفا دقت کنید):
در جمله ی فوق، به نظر می آید که من جز مای اول نیستم ولی در مای دوم قرار گرفته ام!
توضیح:
من نه به این آقای مسترپرزیدنت رای دادم، نه تو این دولت ناکارامد منصبی دارم، نه به دنبال منصبی در آن هستم ، نه بابام حقوق بگیر این دولته، نه بابابزرگم …(فعلا که اینطوریه، خدا می دونه فردا چی میشه)
ای آقا
ولی هر بلایی این دولت سر مردم بیاره، لاجرم سر بنده نیز خواهد آمد
این را هم عرض کنم که، قبول، ما هم بی تقصیر نیستیم …
ولی نقد دولت مفیده، عیب نداره، بزارین بعد از شام چارکلام راجع به اوضاع مملکت صحبت بشه، چه عیبی داره؟ (حتی اگر خیلی هم منصفانه نباشد!)
(اگر حرف پدر گرام شما این است که چون تو هم آدم بدی هستی نباید از بدی دیگران انتقاد کنی، مشخص است که این کلام مغالطه است (اصلا تعریف نوعی از مغالطه همین عبارت است))
در مورد جمله آغازین این مطلب، بسیار انتخاب بجایی بود، جواب هم داده!
یه نکته ظریفی که توی این پست هست، اینه که ما وقتی شکم خودمون سیر می شه یاده دولت می افتیم! و این بده! باید شکم در اولویت دوم باشه! حرف من اینه که نه تنها بعد از شام راجب دولت صحبت بشه، بلکه صحبت ها زمانی مطرح بشه که واقعا همه دغدغه رو داشته باشند نه لقلقه زبونشون باشه!
حرف پدر من اینه: از این جزه های کوچک ، ایران ساخته شده، پس بدی تو هم نقش داره در بدی مملکت! اگر بدی مملکت رو می خوای درست کنی ، بدی های اجتماعی خودت رو درست کن! وقتی من رشوه می دم، مسئولی که رشوه می گیره رشد می کنه! ولی اگر من این شجاعت رو از خودم به خرج دادم که رشوه ندم، ولو به قیمت اینکه کارم راه نیافته، و تو هم این کار رو کردی و دیگری هم اینکار رو کرد رشوه ور می افته
اگر قرار باشه ما کاملا خوب بشیم و بعد نقد کنیم، باید منتظر امام زمان باشیم! منتها اینطوری نباشه که فقط بدی های دیگران رو بهبینیم، و بدی های خودمون رو نبینیم.
یه نقدی هم من به شما کنم، چرا خودت رو از این جامعه جدا می کنی؟ خودت رو معصوم می دونی؟ می دونم که نمی دونی! با جدا کردن خودت از این جامعه ، گامی در جهت اصلاح جامعه بر نمی داری، شما (با توجه به این گفته تون) مثل کسی می مونید که بیرون از گود کشتی ایستاده بعد هوار می زنه لنگش رو بگیر! اون کار رو بکن، چرا اینطوری کشتی می گیری، و …
چرا تو این دولت کار آمد منصبی نداری؟ چرا نرفتی توش و شروع کنی که این دولت نا کارآمد رو اصلاح کنی و نزاری هر بلایی این دولت نا کار آمد سر مردم در بیاره؟؟ منتظر انقلابی ؟ یا نکنه منتظر ظهور حضرت مهدی؟؟ حد اقل اگر دولت اصلاح نشه، وجدان خودت که راحت میشه! پس فردا به پسرت با افتخار می گی من برای درست کردن جامعه خودم قیام کردم! هرچند نشد، ولی سعی خودم رو کردم…
باز هم تشکر از نقدت، خدا کنه بقییه خواننده ها ی این وبلاگ هم ، مخصوصا تو موضوعات اجتماعی نظرشون رو بدهند