وبلاگم رو برای کی و چی بنویسم؟(خودم یا خوانندگانم)
به نام یکتا
برو بچ سلام
می دونید این چند روز که وبلاگ من بازدید کننده بالای پیدا کرد (کمتر از یک ماه، بیشتر از ۱۵۰۰ بازدید) ، با خودم کلنجار می رفتم که اونچیزی رو بنویسم که خواننده خوشش بیاد، و بازدید کننده وبلاگم بیشتر شود، یا اینکه نه اونچیزی رو بنویسم که حرف دلم هست، خوب خیلی سخته! به الاخره هر نویسنده ای دوست داره که خواننده هاش بیشتر شوند، و اصلا انسان معمولا اینطوری است، امام علی (ع)(قریب به این مضمون) می فرماید برای قلب هیچ چیزی مخرب تر و بد تر از صدای کفش افرادی که پشت سر آدم راه می روند نیست، دیدید بعضی از رئیس ها که می خواند جایی بروند یه هیت همراه پشت سرشون راه می افته و .. ، و غرور می گیرتشون، این خیلی بده، بازدید کننده هم مثل یه همچین حالتی هست، آدم رو یه جور کبر ، خودخواهی می گیره، و این خیلی بده، خیلی بد. مخصوصا وقتی از بین ۴۰، ۵۰ نظر فقط یکی دو نظر مخالف داشته باشی! من صمیمانه از همه شما دوستان تقاضا می کنم، بانقد ها و انتقاد های خودتون (البته منصفانه!) نگذارید من دچار چنین کبری شوم، انسانی که اولش از اون آب بو گندو به وجود می آید و اخرش توی خاک جنازش محلی برای زندگی کرم ها می شه، اگر دچار کبر و غرور منفی بشه باید به حالش به سختی و تلخی خندید.
من به یه نتیجه دیگر هم رسیدم، من این وبلاگ رو زدم تا کوششی باشه برای پیدا کردن راه زندگی خودم، پس باید آنچه واقعا برای خودم اتفاق می افته ، و انچه که من رو به این هدف می رسونه توی این وبلاگ بنویسم، و نه اینکه بنویسم برای اینکه دیگران رو هدایت کنم؛، منی که هنوز هدایت نشدم و سر گردانم ، چه شکلی می خوام برای دیگران مطلب بنویسم؟ فلذا به این نتیجه رسیدم ، که آنچیزی رو که با هدف اصلی وبلاگ، یعنی کوششی برای بهتر زندگی کردن و راه اون بنویسم، در واقع حرف دل خودم، تجربیات خودم رو بنویسم، نه اونچیزی که دیگران می خواهند بشنوند.
اما یه نکته راجع به همین کبر می گم و بس، می دونید یکی از فرعونیان (فرعون منش ها) چه شکلی از بین رفت؟ با پشه، پروین اعتصامی این داستان رو به شعر زیبا در آورده، نمرود برجی بلند ساخت (و بعضی ها می گویند تختی که به اون پرندگان وصل بودند ساخت ) تا با خدا در آسمان ها به جنگد، (خوب شما اگر خودتون رو بزارید جای آدمی که چند هزار سال قبل زندگی می کرده یه همچین فکری زیاد بعید نیست!) توی اون بالا (و به روایتی مدت زمانی بعد) پشه ای رفت تو دماغش، اول با انگشت سعی کرد درش بیاره ولی نشد! بعد پزشکان اومدند و .. در نهایت این ویز ویز و حر کت پشه اونقدر عزیتش کرد که به خادمان دستور داد با چماق دو سرش بکوبند تا اون پشه بره بیرون! ولی پشه نرفت و اون به درک واصل شد، آره ادمی که خیلی به خودشون مغرور می شوند، خدا با چیز های کوچیک از بین می بردشون.
Tags: آدمیت, خواننده وبلاگ, رفتار انسان, غرور, نویسنده, کبرRelated posts
دستهها: آنچه که خوانندگان باید بدانند, مطالب برگزیده, نویسنده و شرایط آن بازدید ها: 72
سلام
مطالبت جالبه ولی غلط املاییهات فاحشه از یه آدم تحصیل کرده بعید اینطوری بنویسه. غلطایی که میگم جدای از کلمات گفتارییه که به کار می بری که تو وب نویسی رایجه یا غلهای ناشی از سهو قلم هستش.مثلا:قریب به این مضومون و نوشتی ( غریب به این مضمون) یا راجع به رو می نویسی (راجب) یا اذیت رو می نویس (عزیت) . ضمنا اون فرعونی که میگی نمرود بود. تو یکی از کتابهای دوره دبستان اینو نوشته.
ممنون از تذکر به جاتون، من موقع نوشتن حواسم فقط به پیاده کردن افکارم هست، که البته این دلیل خوبی نسیت!
سعی می کنم از این به بعد مراعات کنم.
دیکتم هم از اول ضعیف بوده