جواب رد شنیدن در خواستگاری!
خوب کم کم تجربه های من راجب خواستگاری داره کامل می شه!
چند روز پیش منتظر جواب بله یا نه شنیدن بودم ( تو پست قبلیم توضیح دادم) شب خونه خواهرم خوابیدم، صبح که از در اومدم بیرون برم دانشکده یه ماشین جلو خونه پارک کرده بود طوری که شیشه عقبش روبه در خونه بود، تا سرم رو از در اوردم بیرون دیدم پشت شیشه ماشین نوشته فقط صبر اولش با خودم گفتم وا، چطور پشت شیشه ماشین نوشته فقط صبر! بعد یادم افتاد که یکی از روش هایی که خدا با بنده هاش صحبت می کنه از طریق محیط است. من به این معتقدم، و کاملا هم درست است! اگر خوب دقت کنی می بینی خدا حرفاشو به راحتی ار طریق محیط به تو می زنه! مثلا زهنت راجع به اینه که فلان کاری رو که کردی درسته یا نه، بعد تلویزیون رو روشن می کنی و دقیقا همون لحظه آخونده راجع به همون مسئله یه داستان یا چیزی تعریف می کنه. اصلا اینی که من می گم تو قرآن هم اومده! ماجرای هابیل و قابیل و کلاغه رو یادتونه؟ قابیل هابیل رو کشت و نمی دونست چی کار کنه، کلاغی رو دید که یه چیزی خاک می کرد، به ذهنش رسید که جنازه رو هم خاک کنه،اونجا خدا می گه که من اون کلاغ رو فرستادم!
بگذریم، همین جا بود که فهمیدم جواب این شازده خانم نه هست، رفتم سرکلاس درس، وسط کلاس یه اس ام اس (پیامک) اومد برم :
maman nist, motasefane javabeshon manfi boode
شاید اولش برام عادی بود، ولی کمی بعد بدنم بی حس شد، فقط دوست داشتم بخوابم، یه خواب طولانی مدت، دیگه تا اخری کلاس نفهمیدم استاد چی می گه، آخه برام سخت بود ، بعد از ۴ یا ۵ ماه .. این خواستگاری خیلی طول کشیده بود، هر دفعه یه اتفاقی می افتاد، برای همین دختر خانم دیر جواب داد. و چیزه دیگری که سختش می کرد بدون دلیل بودن نه بود! البته دلیل داشت، ولی دلیلش عقلی نبود و دل بود، ( و البته دل مهم است ولو عقلی نباشه) .همه تو این خواستگاری راضی بودند، از خانواده دختر خانم گرفته تا خانواده ما ، و شاید خود دختر خانم هم عقلی دلیلی نمی تونست بیاره، فقط می گفت دلم!
به اون هم این چند وقت خیلی فشار اومده بود ، تا این تصمیم رو گرفت، و من برای تصمیمشون احترام قائلم.
به هر حال با خستگی سواره ماشین شدم، تمام این مدت با خودم می گفتم، الان وقت امتحان هست، مرد هنر خودش رو تو سختی نشون می ده، و گرنه تو شرایط عادی که همه خوبند، با خودم به زبون می گفتم راضی هستم به رضای خدا ، تو ماشین سعی کردم سریع نرم و بی خودی بوق نزنم، من ناراحت بودم، نباید دیگران رو ناراحت می کردم . البته بازم سریع رفتم، بعدم که خونه رسیدم سعی کردم با محبت و نمی گم لبخند ولی عادی با مادرم صحیت کنم، چون می دونستم اون حالش از من بد تره و بیشتر استرس داره! ولی هر از چندگاهی سره یه موضوعی مثلا غذا ناراحتیم رو نشون می دادم، ولی خوب خیلی خودم رو کنترل کردم و از این بابت خوشحالم.
یکی از دوستان پرسیده بود اینکه دین تو خواستگاری کمکت می کنه یعنی چی ؟ بیشتر توضیح یده، راجب این موضوع و نتایجی که از این ماجرا گرفتم تو پست بعدی توضیح می دم
Tags: ازدواج, جواب رد, جواب منفی شنیدن, خاستگاری, خواستگاری, نا امیدی, نهRelated posts
دستهها: ازدواج, خواستگاری و پیرامون آن, زندگی بازدید ها: 5
سلام
فدای سرت
قسمتت نبوده ، انشاءالله خبر عروسیتو زوده زود بهمون بدی
یا علی
سلام
به نظر من وقتي بايد بي خيال بشه آدم كه طرفش بگه من از تو متننفرم وگر نه درسته مي دونم سخته ولي بايد زور خودمون رو بزنيم خود من هم دختره هم خانواده اش هم خانواده خودم مخالفند ولي نزديك به ۲۱ ماه است دارم جون مي كنم به قولي در نا اميدي بسي اميد است تو هم اگه به راستي دوستش داري بازهم سعي خودت رو بكن موفق باشي.
يا حق
به نام یکتا
سلام
آخه فقط رسیدن نیست، بحث یه عمر بعدش هم هست! نمی شه طرف رو تو رو دربایسی قرار داد که بگه بله و بعد با دوتا بچه…
مخصوصا این خانم که به قول ما اهل عزت سنجی نبود! یعنی نه نگفت، که من دوباره به هش مراجعه کنم!!!