از این ماجرا چه نصیب من شد؟(نقش دین در خواستگاری)
یکی از دوستان خواسته بود که راجع به اینکه دین در خواستگاری کمکم می کنه توضیح بدم. (بعدش هم راجع به چیزهایی که از ماجرای خواستگاری آخر نصیبم شد توضیح میدم)
—بخش اول—
بین اصولا یه چارچوب فکری به آدم می ده، مخصوصا توی دین اسلام این چارچوب فکری تقریبا همه مسایل انسان رو در بر می گیره، از بدو تولد گرفته تا مرگ و حتی بعد از مرگ! (و ازدواج نیز). خوبی چارچوب فکری اینه که دیگه سردرگم نیستی، می دونی کی چی کار کنی (البته این بستگی به این داره که چقدر چارچوبه فکریتو از دین استخراج کرده باشی و کشیده باشی بیرون!)
یه مزیت دیگه ای که داره، تو رو از وابستگی به امور مادی و فانی و متغییر های زیاد و غیر ثابت ، به یک چیز واحد و ثابت متصل می کنه! بزار بهتر بگم ، ۱۰ تا قایق رو که بهم توی آب وصل کنید، باز هم نا پایدارند و آب اونا رو می بره! ولی اگر یک قایق رو به کف دریا وصل کنید، دیگه آب نمی تونه اون رو بره و قایق مقعیت خودش رو نگه می داره! دنیا و چیز های توش رو آب بگیرید، که یه سره در حال حرکت هست و مواج و متغییر، کف (بستر) دریا را خدا بگیرید، دین هم می شه همون طنابه که روی آب را به کف آب وصل می کنه (البته مثال خیلی کاملی نیست).
اما در خواستگاری، همونطور هم که گفته بودم، دوتا کارایی خیلی جالب داره:
۱. وقتی تو یه هم دین خودت رو انتخاب می کنی ، چون اصول دینی ثابت است، تا حد زیادی این احتمال هست که از نظر فکری (در کلیات و نگاه به جهان) شبیه هم باشید، یک جور از بیش به تفاهم رسیدن.
۲. برای تعیین خطوط قرمز زندگی، و نحوه مقابله با مشکلات راحت تر هستید، من وقتی می رم خواستگاری به طرف مقابلم می گم، ملاک و خطوط قرمز من دین است، اگر شما ثابت کردی که کارم از لحاظ دینی اشتباه است، من دیگه اون کار رو نمی کنم و بلعکس ، در داخل این چارچوب هم همفکری و تعقل کار هامون رو مشخص می کنه، اینطوری دو طرف خیالشون راحت که ملاک نه سلیقه شخصی عروس خانم است، نه آقا داماد، بلکه چیز سومی است ، که از طرف خدا آمده و هردو آن را قبول دارند.
—بخش دوم—
طبق روال معمول در جامعه وبلاگ نویس ها ، بعد از اینکه این شازده خانم به من جواب رد داد، باید شروع کنم از بی وفایی و … بگم، یه جور گوشه نشینی انتخاب کنم، ولی اینجاست که دین به من کمک می کنه، من قرار بوده یه همراه ، یه همسفر انتخاب کنم، برای مسافرت، هدف مسافرت بوده ، نه همسفر (همسر) ، هنوز هم تو فکرم و ناراحت (نمی تونم این رو پنهان کنم)، ولی خودم رو نباختم، ان شاء الله ، یه همسفر دیگه بتونم پیدا کنم…
دوم اینکه من تو این ماجرا خیلی چیزا نصیبم شد، در بد بینانه ترین حالت یه دست کت و شلوار شیک گرفتم!!!! اما از شوخی که بگذریم، دل من که مدتی بود از تب و تاب افتاده بود، دوباره تپشش بیشتر شد، و یک کمی دوباره به خودم اومد ، یه تکونی به خودم بدم، خودش کلی نعمت هست، نیست؟
فهمیدم که نصب به قبلم یه پله رشد داشتم، چون تمام این مدت و سر این ماجرا به خدا می گفتم راضی ام به رضای خودت و اگر صلاح است این وصلت سر بگیریه (هرچند توی دلم می خواستم سر بگیره ولی نزاشتم زبونم از خدا بخواد که سر بگیره، بلکه عنان کار رو دادم دست خودش) و خوب این یه درجه پیشرفت بود!می دونید کار رو سپردن به خدا ممکنه اولش و تا مدت ها ظاهر خوبی نداشته باشه، ولی بعد از مدتی اگر چشمت رو باز کنی، می بینی که خدا چقدر خوب تو رو به اون هدفی که داری می رسونه، و در نهایت از اینکه توکل کردی خوشنود می شی.
مزیت های مهم دیگری هم داشت که نمی تونم بگم.
—بخش سوم—
یکی از دوستان یه دعای جالب کرد که حیفم اومد نگم:
ان شاءالله نه فقط خیر پیش بیاد، بلکه خیر تو چیزی باشه که دوست داری
Tags: ازدواج, جواب رد, خاستگاری, خواستگاری, دین در ازدواج, دین در خواستگاری, عشقRelated posts
دستهها: ازدواج, خواستگاری و پیرامون آن, زندگی بازدید ها: 334
سلام
عجب دنیای کوچیکیه.خیلی در افکار شبیه شما هستم و ماجرایی شبیه شما هم برام پیش اومده ولی من یک کم سمج ترم و رهاش نکردم هر چند میدونم اینکار اشتباهه و یک نوع گدایی عشق است ولی به این نیت اینکارو میکنم که در طی زمان اون شخص تغیراتی کنه.به هر حال “علی الله یتوکل المتوکلین”.
“علی الله یتوکل المتوکلین