حالات و روحیات نوجوانی و جوانی و استقلال طلبی انان
به نام یکتا
با سلام
توی این پست و پست بعدی به امید خدا یه شرحی از احوال جوانی و اینکه نو جوانان و جوانان از نظر من چه روندی رو طی می کنند تا به استقلال برسند توضیح می دم.:
احتیاج، نیاز، کار، آیا من پولکی وخیلی مادی هستم؟ خیلی حرص دنیا رو می خورم؟ بابام می گه چرا اینقدر تلاش می کنی تا یه قرون گیرت بیاد؟چرا نگرانی؟ تا ما زنده هستیم (که ان شا الله صد سال عمر پر برکت داشته باشند) کمکت می کنیم، بعد از اون هم که مارفتیم اینقدر ارث به هت می رسه که از گشنگی نمیری!
ولی من اصلا چشمی به اون ندوختم، نمی دونم چرا وقتی می خوام از پدرم پول تو جیبی بگیرم اینقدر سختم هست! بابام منت سرم نمی زاره ، همیشه می گه ما وظیفمونه که به شما برسیم، ولی با این حال اینگار من برام افت داره دستم رو دراز کنم و از بابام پول بخوام. می دونید من الان ۲۲ سالمه ولی هنوز از بابم پول تو جیبی می گیرم، ماهی ۴۰ تومان می گیرم، ۱۰ تومان خرج خودم و ۳۰ تومان پس انداز بانک مسکن، البته مخارج دانشگاه و .. بیشتر می شه ولی سعی می کنم با همون ۱۰، ۱۵ تومان بگزرونم، توی قشر خودمون (یعنی قشر متوسط جامعه) من جزو کم خرج ها هستم ولی با این وجود سختم هست که از دیگری پول بگیریم، شاید این روحیه من به خاطر استقلال طلبی ام باشه
واقعیت اینه که خیلی از ما جوان ها از نوجوانی (۱۳-۱۴ سالگی) به بعد شروع می کنیم که مستقل بشیم، اول از افکار و خیالات شروع می کنیم، جرقه اول اینه که من باید جدا شوم، باید خودم باشم، باید متمایز باشم، چرا دیگران به من امر و نهی کنند؟ ولی عقلامان و بهتر بگویم تجربه مان کمتر از آن است که بفهمیم شخصیت انسان به افکارش هست نه ظاهرش ، فلدا از ظاهر که ساده تر است شروع می کنیم، توی اون سن بسته به قشر و فرهنگ قشرمون سعی می کنیم خودمان را اطرافیان با تغییر قیافه متمایز کردن تا به نوعی استقلال خود را نشان دهیم، کار های خاصی انجام می دهیم، کار هایی که فکر می کنیم دوست داریم. ولی این کار ها رو لزوما دوست نداریم!هدف اصلی نشان دادن استفلال من است مثلا من کچل می کنم تا تمایز و استقلال خودم رو نشون بدم نه اینکه کچل کردن رو دوست داشته باشم!
همونطور که گفتم این کار ها با ور رفتن به عینک، مو، ریش و سیبیل و لباس و گفتار است، چون اینکار ها ساده ترین است.
اما بعد از یه مدتی اگر عاقل باشیم و درست محیط اطراف رو بهبینیم می فهمیم که این کار ها ما رو اغنا نمی کنه ، در واقع ضرب المثل خر همون خر ، فقط پالونش عوض شده شامل حال ما شده!!! من اینکار ها رو به خاطر لجبازیم می کنم، به خطر سرکشیم ولی مستفل نیستم! وقتی این افکار به سراغت می یاد دوباره حیران و سرگشته می شوی ، یه چیزی کم داری، پر خاشگر می شودی، اگر زرنگ باشی تو این مرحله دیگران رو زیر نظر می گیری، نکات ضعف و قوتشون رو در می آوری ، کم کم می فهمی که تو چقدر شبیه پدر و مادرت هستی کدام یک از اخلاق خوب یاد بد مادر یا پدرت به تو منتقل شده، حتی بعضی از تکیه کلام هایت، حرکات دست و صورتت، و … شبیه اون ها است، نتیجه واقعا حیرت آور است!حتی برادر کوچکت هم روی تو تاثیر گذاشته ! مثلا می بینی که خصوصیات سیاسی تو (نه سیاست کشور و سیاست روز مره، بلکه سیاست زندگی) شبیه مادرت است و …
دوباره بر حیرت و سرگشته گی ات افزوده می شود، تو می خواستی مستقل بشی، کچل می کردی که متمایز از دیگران باشی، حالا می بینی نه تنها در ظاهر مستقل نیستی (مثلا خانواده به کچل بودنت گیر می دهند، یا اصلا کچل کردنت تقلید از یک گروه سرکش است که تو فقط در صفت سرکشی با اونها مشترکی نه چیز دیگر) بلکه در باطن هم تا حد زیادی شبیه خانواده هستی، واکنش اول اینه که می خوای از این رفتار مقلدانه خودت رو رها کنی، تو جوان هستی و می خوای مستقل باشی و آداب و رسوم و منش خودت رو داشته باشی.هی جون می کنی، ولی مگه می شه یک شبه عوض شد؟ از خودت نا امید می شی، ولی باید ادامه بدی،این پایان خط نیست که!نمی تونی خود کشی کنی! شکست واقعی زمانی که تو به بری و ادامه ندی و تسلیم بشی، شکست واقعی در قلب رخ می ده، و نباید شکست بخوری، پس تلاشت رو ادامه بده. همینطور که داری تلاش می کنی متوجه یک نکته جالب می شی:
همه رفتار من تفلید وارانه نیست! و همه رفتار من بد نیست، یا بهتر بگم هر نو تقلیدی بد نیست! درسته که من این کار هارو از روی تقلید انجام می دادم ولی کار درست هم همین بوده، در واقع تجربه و چکیده زندگی پدر و مادرم بوده که با رفتارشون به من رسیده. این شاید یک نقطه عطف در زندگی ما ها باشه
، چون در اوج نا امیدی ، امیدی به وجود می آره،(من کار درست رو دارم انجام می دم)تو هنوز در تکاپو هستی و تلاشی دوباره، دوباره اعمال خودت و دیگران رو زیر نظر می گیری، این بار با یک دید دیگر، و از اینکه می بینی رفتار هایی که تاکنون فکر می کردی مقلدانه و تقلید وارانه انجام می دهی، حالا عاقلانه و از روی آگاهی همان رفتار رو انجام می دهی احساس استقلال می کنی، اما این فقط یک نقطه عطف است، و باید بعد از نقطه عطف همچنان ادامه کرد و بر یال صعودی منحنی سوار شد. باید مسیر رو ادامه داد، ایستادن موج مرگ اون هست.
همه رفتار و و کار هایی که ازدیگران گرفتی درست نیست، گام دوم استقلال و حالا بهتر بگویم شخصیت سازی تو از بین بردن خصوصیات و رفتار نادرست است که از دیگران گرفتیم، و گام بعدی که به بلندای عمر توست یاد گرفتن رفتار و خصوصیات خوبی است که کسی به تو یاد نداده و محافظت از خودت در مقابل رفتار های مقلدانه ای ایست که به سوی تو هجوم می اورند و تو نباید بگذاری که رفتار بد در وجودت رسوخ کند.
—
۱.خیلی حرف زدم! سرتون رو درد اوردم، حلال کنید
۲.اگر دقت کرده باشید تو این نوشته من گاهی از تو، گاهی از ما، گاهی از جوانان و .. استفاده می کنم این به دلیل اینه که نوشته مخلوطی از درک و تجربه های من، و چیز هایی است که از دیگران و … یاد گرفتم، نویسنده (من) در این نوشته و اکثر نوشته هایم سیال هستم!
Tags: استقلال طلبی, انقلاب درونی, جوانی, حالات جوانی, روحیات جوانان, روحیه نوجوانی, شخصیت, شخصیت مستقل, نوجوانی،بلوغ فکری و روحیRelated posts
دستهها: زندگی, نوجوانی و جوانی بازدید ها: 350