تولد من، پرواز، دل و ..
به نام یکتا
نمی دانم چه می خواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است افسوس که بال مرغ آوازم شکسته است
چقدر این ابیات رو دوست دارم، خیلی قشنگه ، بلاخره روز تولد من هم رسید، جالب بود که این یاده دامادمون ، عروسمون و برادر و خواهرم هم بود! و حتی زنگ زدند و تبریک گفتند، و چقدر من بی معرفتم! چون تاریخ تولد هیچ کدام از اینها رو به یاد ندارم.
امشب یه مصرع دیگر هم به ذهنم گذشت: از کجا باید شروع کرد، قصه عشق رو دوباره.
توی سالهای عمری که می گذرد، آدما، نه ، نه آدما، شاید فقط من و شاید تو! سعی می کردم درونم رو عوض کنم، ولی مگر عشق پرواز از ذهن و دل پاک می شود؟ اینکه من از حس درونم به عنوان پرواز یاد می کنم، به خاطر اینکه نمی دونم واقعا چه حسسی هست….
فقط پرواز به ذهنم می رسه.
اه، این بازدید کننده هم شده درد سر، یا بهتر بگم این نمایشگر وبگذر ، روز اول ۵ یا ۱۰ بازدید در روز، بعد از مدتی ۱۰۰ تا و حالا ۱۵۰ بازدید در روز، این نقس وسوسه می کنه که طوری بنویس که بازدید کننده های وبلاگت بیشتر بشه، مثلا خشخاشش رو بیشتر کن!!! می دونم چی کارش کنم، از ریشه می کنمش!
اصلا این آمار وبگذر رو رو از روی وبلاگم بر میدارم، لازم نیست مشخص باشه چه تعداد بازدید کننده دارم، اینطوری بهتره، برای نفس هم بهتره!
اما از اونجایی که منظر جواب بله یا نه یه شازده خانم هستم، و این چند وقت ذهنم درگیر شده، یه چیز دیگه هم به ذهنم رسید، اما قبلش ، این ماجرای خواستگاری از این شازده خانوم هم شده ماجرایی! می دونم کار خود خداست. می خواد ماجرا کش پیدا کنه تا به من یه چیزایی رو بفهمونه، وگرنه این همه کش نمی آمد، اونم در حالی که همه راضی اند! خدایا خیلی دوست دارم، بدم ولی به قول آغاسی مگه بدا دل ندارند. (برای شادی روح آغاسی بلند صلوات بفرست).
و اما چیزی که به ذهنم رسید، آقای اصفهانی داشت می خوند : شب عاشقی است یارا، به نشین در برابر من *** تو چه کرده ای که با تو ، شده عشق تارو پودم…
و بعد ذهنم رفت طرف شازده خانم ، کمی مکث، نه ، اون شازده خانم و کلا ، آدم پرواز نیست! آدم ، یه آدم دیگه نمی تونه هدف باشه!و بعد این به ذهنم رسید:
من مثل یه کبوتر، می تونم با یه کبوتر دیگه توی آسمان آبی پرواز کنم
توی این مثال شاید، شاید آسمان آبی خدا باشه ، که توش ما غرقیم! و پرواز همون خوب بودن و خوبی کردن و کبوتر ها هم ما !
دو تا کبوتر توی آسمان آبی عاشقانه پرواز می کنند!
و بعد صدای خواننده رو شنیدم: تو زمین خیلی غریبم، با هوای تو صمیمی
مردم سکوت شب زیباست، و شاید برای همینکه خدا به بنده هاش می گه شب پاشو با من صحبت کن، می خواد زیبایی، آرامش و سکوت شب رو حس کنی، و خدا زیبایی، سکوت ، آرامش نیست؟
نمی دانم چه می خواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی، آشنا رفت گهی می سوزاندم گه می نوازد
Related posts
دستهها: شخصی و شخصیتی بازدید ها: 327
سلام
تولدت مبارک
ايشالله روز به روز پيشرفت کني
ممنون از لطفتون