عشق، پرواز، آسمان و کمی حرف
خیلی سخت آدم با کسی زندگی کنه که دوست نداره گوش بده!! یا اینکه نتونه مفهومش رو به طرف مقابل برسونه، این خیلی مهم است، امروز توی یه همچین وضیعتی قرار گرفتم، ولی به خیر گذشت. یه حرف قشنگی شنیدم: خدا اگر بخواهد وضعیتی رو پیش می یاره که بتونی مفهورم رو به طرف مقابلت برسیونی.
دل دل دل، امان از این دل، وقتی مرده است یه جوره وقتی زنده است یه جور دیگه. و وای به زمانی که بین این دو سرگردانی.
واقعا زندگی چقدر قشنگه! گاهی اوقات مثل زهر مار تلخ ولی لازم، گاهی اوقات مثل قند شیرین ولی مسموم، وقتی به هش نگاه می کنم خندم می گیره، لذت می برم، از این بازی ها از این به کش به کش ها که در نهایت طرف گوهر خودش رو به نمایش می زاره، و گاهی این گوهر ناب تر می شه و گاهی ..
مردم اینو بدونید بد ترین چیز تسلیم است، اگر در عمق گناه و بد بختی باشی ، تا وقتی تسلیم نشی خوش بختی، ای دل، تسلیم نشو، خودتو نباز، شاید یه روزی برسه که توهم بتونی پرواز کنی. شاید یکی پیدا بشه که دستت رو بگیره و بندازت توی آسمون، .
پس چرا تا به حال اون پیدا نشده؟ ساده است، چون خودت نخواستی، تا حالا بلا ها بسوی تو می اومد در حالی که تو از اونا نفرت داشتی و می ترسیدی! حالا آغوشت رو برای بلا ها باز کن، بزار این آتش ها بر زندگیت به بارد تا هرچه به جز گوهر وجودی توست بسوزاند.
ما سیه گلیمان را جز بلا نمی شاید، بر دل بهایی نه هر بلا که بتوانی
نترس ، به درون آتش برو چون ابراهیم، وقتی اونتو رفتی ، در عین نا امیدی اون کس منتظر تو هست، مثل این می مونه که یکی از عمق تاریکی ( ته دره روشن است، ما هستیم که در بالای کو در توده ابر هستیم و جایی را نمی بینیم) که هی میگه به پر، من تو رو میگیرم، فقط تو به پر ،من تو رو به اونجایی می برم که ذهنت نرسه، ولی تو می ترسی، اطرافیانت هم می گویند نپر، عاقلانه نیست.
پس اگر می خواهی کسی کمکت کنه اول باید خودت بخواهی و دستت رو دارز کنی، اول باید پرواز کنی تا یکی تو رو بگیره، باید آغوشت رو باز کنی تا بلاها بسوی تو بیاد و وجودت طلا بشه، نه ترس برو جلو.
—
امروز جایی بودم که یکی اینهو خودم جلوم بود! اینگار خودم بودم که دارم افکارم رو بلند بلند می گم، البته نه کاملا شبیه من، من خودم رو بیشتر می شناسم و شاید دلم رو برای درک دیگران بیشتر باز کرده باشم به هر حال، وقتی از هم جدا شدیم بد جوری به هم ریخته بودم، آیا من واقعا مرد پرواز هستم؟ یا مثل خیلی های دیگه لافشو می زنم و موقع عمل گیر می کنم!!! من خودم رو می شناسم اهل پریدن نیستم، حد اقل تا الان نبودم ، می ترسیدم و می ترسم، برای پریدن باید برید ، و بریدن کار ساده ای نیست! آخر دست به قرآن شدم. خدایا تو منو از من خیلی بهتر می شناسی، چی کار کنم؟ آیا می تونم ، به این اشاره کرد ایه که اینکار خیر و انجامش بده !!! ولو دیگران تو رو از اون بر حذر دارند، و خدا کنه که سعادت پریدن و بریدن نصیب همه ما بشه!
آخ چه حالی می ده پرواز کردن
عشق است بر آسمان ها پریدن
کلمه کلیدی برای این ارسال نیستRelated posts
دستهها: شخصی و شخصیتی بازدید ها: 409