ارسال شده در ۴م, تیر ۱۳۸۷ توسط admin
میلاد حضرت زهرا و روز زن رو به همه تبریک می گم
تو فکر یک سری تغییرات اساسی هستم ، بزودی بر می گردم! بزار این امتحانات رو هم بدم !!!
راستی به نظرتون خوبه من نویسنده بشم!!!
یعنی بیشتر وقتم رو بزارم رو این وبلاگ! و سعی کنم تمام چیز هایی رو که لازم آدم بدونه تا یک زندگی خوب داشته باشه! و یا تمام تجربیاتم رو به همین زبون ساده بنویسم؟ به نظرتون این کار خوبی هست که تا آخر عمرم ادامه بدم یا نه؟
نظرتون رو همینجا اعلام کنید
این مقاله را با دیگران به اشتراک بگذارید:
دستهها: آنچه که خوانندگان باید بدانند | ۲ نظر »
ارسال شده در ۱۶م, خرداد ۱۳۸۷ توسط admin
الف) طنز:
روابط موجود در دانشگاههاي ما
۱. روابط دانشجو با استاد
۲. روابط دانشجو با دانشجو
۳. روابط استاد با دانشجو
۴. روابط کارمندان با دانشجو و بالعکس
۱. روابط دانشجو با استاد
الف: دانشجو دختر است و استاد مرد:
۱. دانشجو خودشيريني مي کند به هدف نمره.
۲. دانشجو خودشيريني مي کند به هدف استاد.
معمولا در دوحالت فوق، دانشجو به هدف خود ميرسد.
ب. دانشجو پسر است و استاد مرد:
۱. دانشجو و استاد چشم ديدن يکديگر راهم ندارند.
۲. دانشجو و استاد خيلي رفيق مي شوند يه طوري که شوخيهاي آنها را نمي توان به قلم آورد.
۳. نقش سنگ را براي هم بازي مي کنند.
معمولا در هيچ کدام از حالات فوق هيچ کدام از طرفين هدفي را دنبال نمي کنند.
۲. روابط دانشجو با دانشجو
الف: پسر با پسر: استغفرالاه!
ب: دختر با دختر: خدا اون روزو نياره!
ج: پسر با دختر: آهان رسيديم سر اصل مطلب!:
ادامه مطلب »
این مقاله را با دیگران به اشتراک بگذارید:
دستهها: دانشگاه، دانشجو و استاد | ۲ نظر »
ارسال شده در ۱۵م, خرداد ۱۳۸۷ توسط admin
قبل از هرچیز بگم من چاکر همه استاد های با صفا هستم! این پست نه به معنی درس دادن به اساتید محترم است بلکه خصوصیات یک استاد از نگاه یک دانشجو می باشد، آخه خیلی وقت ها اساتید ما دوران دانشجویی خودشون رو فراموش می کنند! و نمی توانند خودشان را جای دانشجو بگذارند، قصد من از این پست بیان دیدگاه یک دانشجو است اما این بخش روزنوشت در سه بخش : نکته هایی در مورد نحوه آموزش، نکته هایی در مورد نحوه ارزیابی ، و توصیه هایی به اساتید خانم ارائه می شود.
الف)نکته هایی در مورد نحوه آموزش:
ادامه مطلب »
این مقاله را با دیگران به اشتراک بگذارید:
دستهها: دانشگاه، دانشجو و استاد | بدون نظر »
ارسال شده در ۱۳م, خرداد ۱۳۸۷ توسط admin
خلاصه رفتیم کباب رو گرفتیم و ازاونجایی که رفیقمون لباس ستوان دومی تنش بود ، غذا رو توی ماشین خوردیم، اونهم کورمال کورمال.
برای خواب رفتیم خانه رفیقمون. من که توی مسافرت ها از اینکه کله سحر بخوام برم حمام غسل جنابت کنم می ترسم، یه پر پیاز بیشتر نخوردم و جاتون خالی سه تا چهار تا لیوان دوغ خوردم، آخه می دونید ماست و دوغ سرد هست و گرمی انسان رو می گیره! ولی از اونجایی که از هرچی به ترسی سرت می آید. سحر پاشدیم و دیدیم… ، توا ینجور مواقع بعضی ها رودربایسی می کنند و بی خیال حمام و غسل می شوند، می گویند بریم حمام صابخونه می گه این عجب پسری نتونست یه شب خودش رو کنترل کنه! یا بد تر از اون فکر می کنه …..، برای همین غسل نمی کنند! بعضی ها هم کلاه شرعی می گذارند و می زارند دم قضای شدن نماز صبح بشه و سریع پا می شوند و به بهانه اینکه وقت نیست به جای غسل تیمم می کنند!ولی من خودم تو اینجور موارد خودم رو به پررو یی می زنم و می رم حمام! و تو حمام سریع لباسم رو می شورم ، غسل می کنم و … اینو از بچه های خوابگاه یاد گرفتم!باورتون نمی شه، ولی یه بار خونه یه غریبه مجبور شدم توی توالت، با شلنگ غسل کنم!!!
ادامه مطلب »
این مقاله را با دیگران به اشتراک بگذارید:
دستهها: زندگی, متفرقه | ۲ نظر »
ارسال شده در ۱۱م, خرداد ۱۳۸۷ توسط admin
سلام به همه
جاتون خالی والدین ما و خواهرو برادر رفتن مشهد و ما به خاطر این کلاس های فوق برنامه مسخره مجبور شدیم به مونیم خونه! نمی دونم این چه بد بختی هست که ما گرفتار شدیم! مجموع درس اساتید تو سه هفته آخر شاید دو برابر درسشون تو مابقی ترم باشه! یکی از کلاس های ما از اول ترم (بهمن) تا دو هفته پیش ۶ جلسه و از دوهقته قبل تا الان هم ۶ جلسه تشکیل شد! یه دفه می بینی کوهی از مطالب سرت خراب شد! بگذریم، خلاصه ما هم تنهایی طاقت نیاوردیم و گفتیم می ریم قم!به یه ۱۵ نفری پیامک فرستادیم که آی جماعت همسفر می خوایم، هیچ کدوم نیاومدن. خودمون تنها یی سوار بر اسب سفید (پیکان ۷۸) سوار شدیم و رفتیم به سمت قم! اما بگذارید از مزایای پیکان براتون بگم:
۱.آدم توش سرعت رو حس می کنه! واقعا به ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت که می رسه کل ماشین به لرزه می افته! این ماشین جدیدا هیچ هیجانی نداره..
۲.مطمئنی که هیچ وقت به خاطر سرعت غیر مجاز جریمه نمی شی چون حتی تو سراشیبی از ۱۱۰ تا بیشتر نمیره!
۳. مناسب برای آدم های عقده ای : چون می تونی تا ته پدال گاز رو فشار بدی!
۴.مناسب برای لاغری: کافی است سرظهر به سمت قم یا از سمت قم حرکت کنی، تو ماشین اینقدر عرق می کنی که یه ۵ کیلویی سبک می شی!
۵. احترام عمومی! همه (به جز نیسان!) برای ماشینت راه باز می کنند ، چون می دوننند اگر تصادف بشه کل جلوی پیکان رو با کمتر از ۵۰ هزار تومان میشه صاف کرد
ادامه مطلب »
این مقاله را با دیگران به اشتراک بگذارید:
دستهها: زندگی, متفرقه | ۱ نظر »
ارسال شده در ۵م, خرداد ۱۳۸۷ توسط admin
به نام یکتا
دو باره سلام! سلامی به گرمی وجودتان!
خوب گفته بودم راجب استخاره یکی دو مورد از تجربه های خودم رو می گم :
البته این دو موردی هست که استخاره کردم و به استخاره عمل نکردم! همونطور که گفتم اگر استخاره کردید و خوب اومد می تونید به اون عمل نکنید، ولی اگر بد اومد به اون پشت نکنید!
تجربه اول: توی یکی از خواستگاری ها توی جلسه دوم خیلی از موارد حل شده بود ولی یه مورد نا پیدایی بود که من رو خیلی نگران کرده بود، اون هم همون ضرب المثل علف باید به دهن بزی شیرین بیاد بود. ممکن من از خیلی جهات نقطاط مثبتی داشته باشم (نقاط منفی هم دارم) اما در نهایت باید آدم به دل طرف مقابلش هم بنشینه! من این نگرانی رو از همون جلسه دوم حس کردم… آخر کار به استخاره کشید، دادیم روحانی استخاره کرد، گفت این مثل آبی می مونه که تا دم دهن بیاریش ولی نخوری و سیراب نشی… . و ما گوش نکردیم و خلاصه
ادامه مطلب »
این مقاله را با دیگران به اشتراک بگذارید:
دستهها: متفرقه | بدون نظر »
ارسال شده در ۳م, خرداد ۱۳۸۷ توسط admin
امروز می خوام راجع به استخاره بگم.
به بینید ما استخاره رو قبول داریم، منتها با یه سری شرایط:
۱. اهلش استخاره کنه ، نه اینکه خودمون استخاره کنیم! سه تا قل هو الله بخونیم و یالله قرآن رو باز کنیم! اونم برای امری مثل ازدواج ، یا حتی به بعضی از پایگاه های اینترنتی بریم، بخش اعظم استخاره درک اون آیاتی است که اومده! درست که قرآن طوری نازل شده که همه معانی اون رو می فهمند ولی طوری نازل شده که کسی نمی تونه (یا شاید عده خیلی خیلی کمی می تونند عمق اون رو بفهمند!) مثل کلمه لا اله الا الله، معنی شو همه می فهمند! ولی خیلی از عرفا و بزرگان ما می گویند که به عمق و درک اینجمله نرسیدند! و شاید رتبه بندی افراد در بهشت و میزان در جهنم درک و عمل به همین جمله باشه (من فقیه دین نیستم و به این گفته ها به دید دیدگاه اسلام نگاه نکنید! صرفا افکار شخصی خودم است)
۲. به استخاره اعتقاد داشته باشیم، نه اینکه بهبینیم حالا خدا چی میگه، نظر اونم بشنویم!!!
ادامه مطلب »
این مقاله را با دیگران به اشتراک بگذارید:
دستهها: ازدواج, خواستگاری و پیرامون آن, زندگی, مذهبی احکامی اعتقادی | ۱ نظر »
ارسال شده در ۱م, خرداد ۱۳۸۷ توسط admin
یکی از دوستان خواسته بود که راجع به اینکه دین در خواستگاری کمکم می کنه توضیح بدم. (بعدش هم راجع به چیزهایی که از ماجرای خواستگاری آخر نصیبم شد توضیح میدم)
—بخش اول—
بین اصولا یه چارچوب فکری به آدم می ده، مخصوصا توی دین اسلام این چارچوب فکری تقریبا همه مسایل انسان رو در بر می گیره، از بدو تولد گرفته تا مرگ و حتی بعد از مرگ! (و ازدواج نیز). خوبی چارچوب فکری اینه که دیگه سردرگم نیستی، می دونی کی چی کار کنی (البته این بستگی به این داره که چقدر چارچوبه فکریتو از دین استخراج کرده باشی و کشیده باشی بیرون!)
یه مزیت دیگه ای که داره، تو رو از وابستگی به امور مادی و فانی و متغییر های زیاد و غیر ثابت ، به یک چیز واحد و ثابت متصل می کنه! بزار بهتر بگم ،
ادامه مطلب »
این مقاله را با دیگران به اشتراک بگذارید:
دستهها: ازدواج, خواستگاری و پیرامون آن, زندگی | ۲ نظر »
ارسال شده در ۳۰م, اردیبهشت ۱۳۸۷ توسط admin
گفتم به خرد که چیست اسباب نجات * * * در سختی روزگار و هول عرصات؟
در وادی عقل و عشق گشتی زد و گفت:
بر طلعت نورانی زهرا (س) صلوات
این مقاله را با دیگران به اشتراک بگذارید:
دستهها: صلوات | ۱ نظر »
ارسال شده در ۳۰م, اردیبهشت ۱۳۸۷ توسط admin
خوب کم کم تجربه های من راجب خواستگاری داره کامل می شه!
چند روز پیش منتظر جواب بله یا نه شنیدن بودم ( تو پست قبلیم توضیح دادم) شب خونه خواهرم خوابیدم، صبح که از در اومدم بیرون برم دانشکده یه ماشین جلو خونه پارک کرده بود طوری که شیشه عقبش روبه در خونه بود، تا سرم رو از در اوردم بیرون دیدم پشت شیشه ماشین نوشته فقط صبر اولش با خودم گفتم وا، چطور پشت شیشه ماشین نوشته فقط صبر! بعد یادم افتاد که یکی از روش هایی که خدا با بنده هاش صحبت می کنه از طریق محیط است. من به این معتقدم، و کاملا هم درست است! اگر خوب دقت کنی می بینی خدا حرفاشو به راحتی ار طریق محیط به تو می زنه! مثلا زهنت راجع به اینه که فلان کاری رو که کردی درسته یا نه، بعد تلویزیون رو روشن می کنی و دقیقا همون لحظه آخونده راجع به همون مسئله یه داستان یا چیزی تعریف می کنه. اصلا اینی که من می گم تو قرآن هم اومده! ماجرای هابیل و قابیل و کلاغه رو یادتونه؟ قابیل هابیل رو کشت و نمی دونست چی کار کنه، کلاغی رو دید که یه چیزی خاک می کرد، به ذهنش رسید که جنازه رو هم خاک کنه،اونجا خدا می گه که من اون کلاغ رو فرستادم!
بگذریم، همین جا بود که فهمیدم جواب این شازده خانم نه هست، رفتم سرکلاس درس، وسط کلاس یه اس ام اس (پیامک) اومد برم :
ادامه مطلب »
این مقاله را با دیگران به اشتراک بگذارید:
دستهها: ازدواج, خواستگاری و پیرامون آن, زندگی | ۳ نظر »
ارسال شده در ۲۷م, اردیبهشت ۱۳۸۷ توسط admin
این یکی دیگه نوبر بود! چاقو کشی و زنجیر کشی اون هم به صورت گروهی! تو دانشگاه.
دو تیم با هم مسابقه فوتبال می دادند، مثل خیلی دیگه از بازی های فوتبال یک در گیری لفظی پیش می آید، بین این تیم که اراکی بودند و یکی از اعضای اون تیم که کرد بوده! این هم می آید تو خوابگاه و دوستان کردش رو تحریک می کنه و با زنجیر و چاقوی می رند سالن ورزشی دانشگاه و تیم مقابل را به طرز فجیع آنه ای می زنند! حراست هم تو اینجور مواقع موضع اون مشخص! نه جلو می آید، (شاید جرات جلو اومدن رو نداره، به خاطر اینکه پس فردا سو استفاده کنندگان می گویند حراست خفقان ایجاد کرده! و از طرفی هم راحت ترند که کنار به ایستند!) بچه های خوابگاه که می بینند چه خر تو خری هست (اینجا خر تو خر بهتر از شیر تو شیر) زنگ می زنند پلیس ۱۱۰ ! اما مگه تیر ۷۶ رو فراموش کردید! پلیس دیگه توی دانشگاه نمی یاد، حراست هم اجازه نمی ده! خلاصه بعد از اینکه کتک کاری می خوابه، اجازه می دهند آمبولانس بیاد تو..
دو روز بعد بودم که یکی از بچه های کرد توی سلف غذا خوری ،با افتخار ماجرا رو برای رفیقش بلند می گفت، که دیگران هم بشنوند ، اون یکی که ,عاقل تر بود می گفت، خوب بابا حالا نمی خوای تعریف کنی!
این وضعیت دانشگاه ما، کانون علم ماست! که یکی که به هت توهین کرد، با چاقو دسته جمعی بزنیش و افتخار کنید! مشکل ما گرونی برنج نیست، سهمیه بندی بنزین نیست، مشکل ما رذیلت های اخلاقی هست که در جامعه نهادینه شده! همین ماجرا رو توی قومیت های دیگه هم (به صورت کمتر و در گروه خاصی می بینی!) بابا ایران از شمال تا جنوبش پر از اقوام با قومیت های مختلف هاست: ترک، کرد، عرب، فارس، ترکمن، لر و … همه این ها محترمند، نمی خواهم بگویم قومیت بد است، به هر حال هرکسی به قومیت خودش تعلق خاطر داره، این خوبه، ولی اگر توی این مملکت هرکسی به خواد بگه من، می شه چهل تیکه، که هر قدرتی به خودش این اجازه رو می ده راحت به اون تجاوز کنه! اصلا مگه نه اینکه همه ما خودمون رو مسلمان می دانیم (شیعه ، سنی یا ..) کجای اسلام گفته قومیت ملاک بشه؟ تازه با اون به شددت مخالفت کرده، نه تنها من، بلکه خیلی از دانشجو ها عمل این کرد ها رو تقبیح کردند، من دوست کرد دارم، به هش افتخار می کنم، با هم هم خوب هستیم، ولی این رو هم خوب می دونم اگر کرد ها بخواهند بگویند ما، بعد اراکی ها می گویند ما و … تفرقه نهایتش می شه! بهترین ملاک برای ما انسانیت است.
امید وارم به جایی برسیم که هم مسئولین هم خود قومیت ها ، ملاک اول رو حق و انسانیت بگذارند و ملاک دوم را کشورمان ایران، و قومیت گرایی در مرحله سوم باشد.
—
در نهایت ۴ نفر از دانشجویان مهاجم، ۲ ترم محرومیت از تحصیل، ۳ نفر یک ترم محرومیت از تحصیل، چند تا توبیخ کتبی و درج در پرونده، کلیه بازیکنان و داوران، از شرکت در مسابقات فوتبال در دانشگاه تا اخر تحصیل محروم شدند.
این مقاله را با دیگران به اشتراک بگذارید:
دستهها: جامعه و اجتماع, دانشگاه، دانشجو و استاد | بدون نظر »
ارسال شده در ۲۵م, اردیبهشت ۱۳۸۷ توسط admin
به نام یکتا
نمی دانم چه می خواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است افسوس که بال مرغ آوازم شکسته است
چقدر این ابیات رو دوست دارم، خیلی قشنگه ، بلاخره روز تولد من هم رسید، جالب بود که این یاده دامادمون ، عروسمون و برادر و خواهرم هم بود! و حتی زنگ زدند و تبریک گفتند، و چقدر من بی معرفتم! چون تاریخ تولد هیچ کدام از اینها رو به یاد ندارم.
امشب یه مصرع دیگر هم به ذهنم گذشت: از کجا باید شروع کرد، قصه عشق رو دوباره.
توی سالهای عمری که می گذرد، آدما، نه ، نه آدما، شاید فقط من و شاید تو! سعی می کردم درونم رو عوض کنم، ولی مگر عشق پرواز از ذهن و دل پاک می شود؟ اینکه من از حس درونم به عنوان پرواز یاد می کنم، به خاطر اینکه نمی دونم واقعا چه حسسی هست….
ادامه مطلب »
این مقاله را با دیگران به اشتراک بگذارید:
دستهها: شخصی و شخصیتی | ۲ نظر »
ارسال شده در ۲۱م, اردیبهشت ۱۳۸۷ توسط admin
به بخشید، می دونم که دیر دارم مطلب می نویسم، ولی دلیلش این بود که رفته بودیم بازدید علمی از سد ها، سد خاکی کرخه با حدود ۷میلیون متر مکعب گنجایش آب، سدی دو قوسی دز، سد دو قوسی کارون سه و سد در حال ساخت کارون ۴. توی کارون ۴ بود که مافهمیدم ساختن سد یعنی چی!!! و اصلا کار عمرانی یعنی چی! ۶۰ هزار مترمکعب بتن ریزی در ماه چیزی هست که تا نبینی باور نمی کنی،
ادامه مطلب »
این مقاله را با دیگران به اشتراک بگذارید:
دستهها: آنچه که خوانندگان باید بدانند | ۱ نظر »
ارسال شده در ۱۶م, اردیبهشت ۱۳۸۷ توسط admin
امروز دیگه کم کم داشت حالم بد می شد! نمی دونم کلاس درس بود یا بقالی! من شاگرد زرنگی نیستم، شاید جزو تنبل ها هم باشم ولی هرچیزی کلاس و قانون خودش رو باید داشته باشه.
درس اول ترافیک بود و استاد (خانوم بودند) طبق معمول همه استاد های خانم یک کمی تو کنترل کلاس مشکل داشت، از طرفی هم می خواستند همه را راضی نگه دارد و کار دمکراتیک باشد، کل کلاس به این گذشت که استاد تقریبا ۱۰۰ صفحه جزوه اینگلیسی را بین گروه ها تقسیم بندی کند! در حالی که می شد در کمتر از ۱۰ دقیقه اینکار رو کرد، یه ۲۰ دقیقه ای کلاس آزاد بود که بچه ها خودشان هم گروهی هایشان برای ترجمه را انتخاب کنند، (البته تا اخر کلاس هی می رفتند هم گروهی را عوض می کردند!)یه ۲۰ دقیقه ای هم طول کشید که جزوه مرتب بشود و بقیه اش به این گذش که به هر گروه ۱۰ برگ برای ترجمه بدهند، خدا عالم است که چند گروه از این گروه ها می دهند بیرون با صفحه ای ۹۰۰ تومان ترجمه می کنند و به استاد تحویل می دهند!!! ولی سره همین ۱۰ -۱۵ صفحه هرکی می رسید چونه می زد: استاد تو رو به خدا یه صفحه کمش کنید و…
ادامه مطلب »
این مقاله را با دیگران به اشتراک بگذارید:
دستهها: جامعه و اجتماع, دانشگاه، دانشجو و استاد | ۱ نظر »
ارسال شده در ۱۲م, اردیبهشت ۱۳۸۷ توسط admin
توی پست قبلی دوتا آفت رو گفتم یعنی اول : مدیران به صورت آزمون و خطا در حیطه مدیریت ، مدیر می شوند نه با تحقیقات و کلاس های آموزشی، مشاوره و مطالعه، دوم: به بهانه هم عقیده بودن و منسجم بودن ، افراد خبره در کارهای حیطه خود کنار گذاشته می شوند ، مثلا وزیر صنایع و معادن زیاد به اصلاحات سیاسی معتقد نباشد، ولی بتواند وزارت صنایع را خوب اداره کند. به مراتب بهتر است از وزیری که نتواند وزارت صنایع (وزارت خودش را) خوب اداره کند ، اما به اصلاحات سیاسی معتقد باشد.
و گفتم دو مثال می زنم. اما مثال اول: می دونید رشته MBA مدیریت ارشد تجارت از کی و چرا ایجاد شد؟ سالها پیش فکر می کنم بیش از ۵۰ سال قبل همین مشکل در کشور های اروپایی و آمریکا بود. یعنی مثلا یک کارخانه تولید دوچرخه ایجاد می شد، علل قاعده مدیر آن کارخانه یک مدیر نبود! بلکه یک مهندس دوچرخه ساز بود ، که خط تولید را ایجاد کرده و بعد با استعداد شخصی خود به مدیریت کارخانه می پرداخت، یا مثلا همین فورد خودمان که اول کارگر ساده بود و کار های مکانیکی و ماشین سازی علاقه داشت و … برای همین رشته ام بی ای تاسیس شد، تا این دسته از افراد که مهندس هستند آموزش مدیریتی هم به بینند، برای همین است که در خیلی از دانشگاه های معتبر شرط پذیرش در رشته MBA داشتن سابقه مدیریتی و سابقه اجرایی است، خیلی از شرکت های معتبر هزینه می کنند (مثلا سالی ۲۰ هزار دلار) تا مدیران اجرایی شرکت این دوره ها را به بینند،
ادامه مطلب »
این مقاله را با دیگران به اشتراک بگذارید:
دستهها: جامعه و اجتماع, مدیریت و برنامه ریزی | ۳ نظر »